تبلیغات
گلواژه - واژه هایی كه تن به شستن می دهند

واژه هایی كه تن به شستن می دهند

نویسنده :اسدالله اسدی
تاریخ:شنبه 13 مهر 1392-05:11 ب.ظ

 

 

گفت و گو با اسدالله اسدی    محسن مرادی ندای جنوب


 

از خودتان بگویید آقای اسدی؟

اسدالله اسدی ، درسال 1334 در ایذه متولد شدم، تحصیلات ابتدایی و دو سال اول دبیرستان را در همین شهر گذراندم. برای ادامه در رشته ریاضی به اهواز آمدم. از دبیرستان دكتر كریم فاطمی سابق دیپلم ریاضی گرفتم. در سال 1353 در رشته ریاضیات محض در دانشگاه پذیرفته شدم و در این رشته ادامه دادم. سرودن شعر را در دوران دانشجویی شروع كردم. در قالب های مختلف دو بیتی، غزل، مثنوی و ... تجربه هایی دارم و همزمان شعر سپید را نیز تجربه كرده ام. اولین مجموعه شعر سپید خود را در سال 1377 با نام با تكه های ماه توسط انتشارات سپهر تهران چاپ كرده ام.

 

از بوسه گاه آفتاب یا منظومه منگشت بگویید؟

كتاب با بوسه گاه آفتاب یا منظومه منگشت چنان كه گفته اید توسط انتشارات آنزان چاپ شده است.این منظومه در قالب پر انعطاف مثنوی است با درونمایه ی احساس دینی به زادگاه و تاریخ و هویت (كه در نوجوانی با من بود، انگیزه ی سرودن آن) تا حالا كه به این مرحله رسیده است.و البته ناگفته نماند كه منحصرا زادگاه و فرهنگ قومی مدنظر نبوده بلكه بهانه و محملی است كه با سمبل گرفتن منگشت به تاریخ باستان و فرهنگ و تمدن گذشته این مرز و بوم در حد بضاعت خود با مخاطبان فرهنگ دوست در میان گذاشته ام..

 

آقای اسدی شما شاعری هستید به قول معروف ذوالفنون  یعنی هم در قالب های كلاسیك كارهای ارزنده ای از شما خوانده ایم - مخصوصا درباره تذكره ها و جنگ های بختیاری از لحاظ بازتاب فرهنگ قومی - و هم شعر سپید، لطفا از بابت برخورد و نگاه تان با این دو گونه شعر و ریخت و ظاهر متفاوت اما در اصل ذات یگانه ی شعری، بگویید؟

همان گونه كه قبلا گفتم من با شعر كلاسیك شروع كردم و این به دلیل آشنایی گوش من با این نوع شعر بود كه از دوران كودكی با آوای گرم شاهنامه خوانان خوب زادگاهم خو گرفته بودم و زمانی كه قدرت خواندن را در خود دیدم در كودكی بر روی طاقچه های خانه پدری شاهنامه بود ودیوان حافظ و مولوی و سعدی و نظامی كه این آخری كتابی بود كه هر شب با صدای گرم مادرم داستان های شیرین آن را گوش می كردم. اما در مورد شعر سپید و گرایش به آن بدون شك آشنایی با آثار مرحوم اخوان ثالث بود خصوصا هنگامی كه در سال 48 به اهواز آمده بود و در دانشكده سه گوش به شعرخوانی پرداخت و البته بعدها آشنایی با آثار نیما، شاملو، فروغ و دیگر بزرگان شعر معاصر. ولی چرا من به هر دو نوع سرایش خود كرده ام یابه اصطلاح كنار آمده ام این است كه بین ذات و هستی آنها تفاوتی نمی بینم و امیدوارم كه شعر امروز یا معاصر ادامه تكاملی و تكوینی شعر كلاسیك ما باشد. چرا كه نمی توانم بپذیرم كه نوعی شعر اظهار موجودیت كند و پیوندی با شعر قدیم ما نداشته باشد.

 

با وجودی كه علاوه بر جنگ ها و فرهنگنامه ها در مطبوعات معتبر كشور، مجلاتی چون دنیای سخن، آدینه، شباب، روزان و فجر ... پیش از این از شما  بیشتر شعر می خوانیدم ولی این روزها كمتر به چاپ در مطبوعات اقبال نشان می دهید، آیا دلیل خاصی دارد؟

من اصولا سعی كرده ام كه ارتباطم با دیگران با زبان شعر باشد یا در واقع نه این كه سعی من با تصمیم قبلی بوده. و این شعر است كه این شیوه را به من سپرده است و شاید به این دلیل است كه به قول شما برای چاپ اثر از خود علاقه و حرارتی نشان نمی دهم یا شاید هم ناشی از این عقیده باشد كه شعر راه خود را می رود. این البته با حضور بیشتر و احتمالی من در مطبوعات، بعد از این منافاتی ندارد.

 

شعر امروز ایران را چگونه ارزیابی می كنید؟

وقتی صحبت از شعر امروز ایران می شود، قبل از این كه محتوای این نوع شعر ذهن انسان را به خود جلب كند، بیشتر قالب آن به خاطر می رسد و بلافاصله نیما را به یاد می آورد كه البته چنین هم هست. ولی اجازه دهید اشاره ای فهرست وار داشته باشیم از عصر بیداری یا دوران نهضت مشروطه و تحولات فرهنگی، اجتماعی و ... كه در واقع تحت تاثیر این تحولات تاریخی لزوم این نوع شعر در ادبیات از نظر فكری و محتوایی حاصل شد و كاربرد و جهان شناسی شاعر، ساختار شعر، زبان و غیره یك باره متحول شد و حتی مركز های ادبی در شهرهایی خاص از كشور به شكلی رقابت وار اداره می شد و شاعران و روزنامه نگاران و ادیبان آن دوره دست به خلق آثار متفاوتی زدند كه از درون این تحولات، دوره ی نوگرایی یا عصر نیما آغاز شد و نیما توانست هم به لحاظ فرم شعر و هم محتوا به صورت توامان نوعی ازشعر را ارائه دهد كه همه كم و بیش می دانیم. یعنی شعری در خور زمانه در عین حال برخوردار از خصلت های زمان پذیری و ماندگاری، به قول سهراب سپهری، نه تنها چشم ها كه واژه ها هم تن به شستن دادند.

بعد از پیش قراولی و پرچم داری نیما با قصه رنگ پریده در سال 1299 یا مثلا و به تعبیر زنده یاد گلشیری با افسانه 1301 كه البته از لحاظ زمانی به هم نزدیك اند كه بافاصله حدود 20 سال دوره دوم شعری با شاعرانی چون توللی، شاملو، اخوان ... ادامه یافت و نسل های بعد مثلا نسل فروغ رویایی، نصرت، آتشی ... كه تا به امروز به مرحله ای رسیده است كه شاهدیم.

یعنی با توجه به این كه شعر امروز ایران یك نوع تحول و نیاز مبرم تاریخی، فرهنگی است كه در ادب و هنر معاصر ما وجود دارد و منشاء تحولاتی شده ودیگر پذیرش یا عدم پذیرش ها بر حسب سلیقه ی شخصی در این كه به میان مردم رفته تاثیری ندارد. و خود من معتقدم بزرگان شعر امروز با شایستگی تمام در حالی كه ادامه تكاملی شعر قدیم ما هستند، با آثار ارزشمند خود از نظر كمیت و كیفیت بر تمنای آن افزوده اند و امیدوارم شاعران جوان تر ما هم به این نگاه و انصاف دست یابند تا این كه در قضاوت های خود شایسته تر ظهور كنند.

 

لطفا نظرتان را در ارتباط با تقسیم بندی های رایج مثل نیمایی، شاملویی، موج نو حجم و ... بیان بفرمایید؟

ادب فارسی بسیار گسترده است و شعر در ادب ما جایگاه بلند و جاودانه خود را دارد. شعر كلاسیك ایران و گل سرسبد آن غزل، ظرفیت غیب بیان حالت های نفسانی و دشواری های گوناگون از جمله مسائل روحی و جسمانی را به دنبال داشته است و با مسائل اجتماعی و سیاسی نیز همیشه درگیر بوده و سیر تحولات فرهنگی را نیز مدام كنكاش و جستجو كرده است و به نظر می رسد مجموعه ی تحولات به علت روانی و سادگی و فهم و درك تقریبا سرد است.

آن برای مخاطب عادی حتی دچار نوعی سانسور خواسته یا ناخواسته شده باشد و به همین روی به سمت شعر معاصر با زبانی اعتراض آمیز و همراه با استعاره و تمثیل حركت خود را آغاز و ادامه داد كه این حالت در شعر امروز هم اتفاق افتاده است و اما از سوال و جواب دور نیفتم من معتقدم هرگونه حركت و به اصطلاح انتسابی در شعر اگر یك باره با قطع پیوند ریشه گی نباشد، رو به تكامل هم به نفع حركت منطقی خود دارد هم با كلیت شعر.در غیر این صورت اگر با هدف شهرت طلبی و نام آوری باشد ممكن است در كوتاه مدت جاذبه ی فریبنده داشته باشد به مرور اما به حاشیه رانده می شود و این رانده شدن سرنوشت هر حركت غیر اصیل است و تنها محدود به زمینه شعر نیست. بااین همه هنوز برای قضاوت این حركت ها زود است زیرا تنها به صرف تازگی نمی توان به مقصد و مقصود رسید.

همه این ها البته به این معنی نیست كه شاعر نتواند در صورت داشتن پشتوانه و قدرت به سنت شكنی مفید به حال هنر دست بزند. این را هم اضافه كنم كه نوآوری تنها محدود به حیطه و حوزه زبان و بیان نیست، بلكه تخیل، تفكر را در بر می گیرد.

 

در مورد شعر جنوب در اینجا البته - خوزستان - وضعیت شعر آن در ارتباط با كلیت شعر معاصر و بعد احیانا شاعرانی كه نگاه و علاقه ی شما به كار آنها به قول معروف شور دیگری و بیشتری دارد؟

شعر جنوب و به طور خاص شعر خوزستان نمی تواند از شعر ایران جدا باشد.آن شعری كه از دهه های قبل تاكنون خوزستان را به عنوان یكی از پایگاه های شعر معاصر ایران معرفی كرده و مطرح بوده.در زمینه های شعر حجم و ناب دو جریان تاثیرگذار مخصوصا ناب ودر مسجدسلیمان كه شعری فراگیر را عرضه می كرده كه انصافا دارای حرف ها و پیشنهادهای تازه بود و هنوز هستند كه خوشبختانه شاعران این دیار از این امر غافل نبوده و نیستند در حال حاضر پیگیر این حركت پویا و مستعد هستند و كم نیستند شاعرانی كه برای من همه قابل احترام هستند. ولی در بین آنها نمی توانم از هوشنگ چالنگی، هرمز علی پور، سید علی صالحی، سیروس رادمنش، یار محمد اسدپور از سویی و دیگر جهت شاعرانی چون بهزاد خواجات و فرامرز سه دهی و ... نام نبرم. اما در میان این عزیزان شخصا با آثار هرمز علی پور بیشتر دم خور بوده ام و با ایشان و شعرش ارتباط مستمر داشته و دارم و به نوعی از زندگی و ذهنیات و طرز نگاه ایشان به زندگی و تاریخ دلبستگی ام به خاطر سنخیت نگاه هاست و تفكرات و معلوم است كه شعر هرمز هنوز در من شور دیگری را به وجود می آورد. با این حال من هر شاعری را كه حتی در تمام عمر شاعری اش فقط یك اثر خوب از او خوانده باشم محترم داشته و ممكن است با همان یك اثر در غیبت شاعرش دوستی داشته باشم. البته خوزستان ما از لحاظ پتانسیل شعری بسیار قوی است و این از روی تعصب نیست كه می گویم و نام های دیگری است كه باید منتظر ماند و دید آیا قابلیت ماندگاری در آثارشان در سایه ی یك زندگی همراه با عدم تعجیل هست یا نه. زیرا علی پور و خواجات یك شبه در شعر ایران ثبت و بی نیاز نشده اند یا صالحی یا هر كدام.

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo